تشکر از خدا
فرشته بیکار
روزی مردی خواب دید به عالم فرشتگان رفته است.
در هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که مشغول باز کردن چیزهایی هستند که با پیک از زمین می آیند.
او جلو رفت و پرسید: شما دارید چه کار می کنید؟
یکی از فرشته ها گفت: این جا بخش دریافت است. این جا ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را دریافت می کنیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دوباره دسته بزرگی از فرشتگان را دید که چیز هایی را بسته بندی و به پیک ها تحویل می دهند.
ازاو پرسید:شما دارید چه کار می کنید؟
یکی از فرشتگان گفت: این جا بخش ارسال است.
ما چیزهایی که مردم تقاضا کرده اند برای آن ها می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و فرشته تنهایی را دید که بیکار نشسته.
ازاو پرسید: چرا شما بیکارید؟
فرشته گفت: کار من این است که تشکرهای مردم را پس بگیرم.
وقتی چیزهایی که مردم نیاز داشتند به آن ها رسیده، باید خدا را شکر کنند.
ولی افراد معدودی این کار را می کنند. مرد پرسید:
مردم چگونه باید خدا را شکر کنند؟ فرشته جواب داد: خیلی ساده،
فقط کافیست بگویند خدایا شکر!
خدایا، تو را می خوانيم
وقتی قلب هایمان کوچك تر از غصه هایمان ميشود
وقتی نميتوانيم اشك هایمان را پشت پلك هایمان مخفی کنيم
و بغضهایمان پشت سر هم ميشكند
وقتی احساس ميكنيم
بدبختيها بيشتر از سهم مان است
و رنج ها بيشتر از صبرمان؛
وقتی اميدها ته ميكشد
و انتظارها به سر نميرسد
وقتی طاقتمان تمام ميشود
و تحملمان هيچ ...
آن وقت است که مطمئنيم به تو احتياج داریم
و مطمئنيم که تو
فقط تویی که کمكمان ميكنی ...
آن وقت است که تو را صدا ميكنيم
و تو را ميخوانيم
آن وقت است که تو را آه ميكشيم
تو را گریه ميكنيم
و تو را نفس ميكشيم
توصيه هاي مومنانه... در پيشوازي از ماه ايمان...
ماه مبارک رمضان

اینجوری هم به من نگاه نکن...
تو در چشمان من از تمام فرشته های دنیا زیبا تری...
حتی با ..
این لباس کهنه ...
با این دستهای چروک و سرما زده ..
لبخند بزن عروسک من...
سهم تو از دنیا لقمه ی کوچکی است که در دست داری
بدون عنوان....
اما ندانند چه می خواهند بگویند...
ولی دیگر کسی نباشد...
می گویند: از پشت کوه آمده
آری از پشت کوه آمده ام و میخواهم به همانجا برگردم با افتخار...
چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده
ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام
سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد،
تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ ...
امام علی(ع)
دوســــــــــــــتِ مــــــــــــــجازی
بدون عنوان....
خدا از انسان چه می خواهد؟
بدون عنوان....
یه پسر انگلیسی به پسر ایرانی میگه : چرا خانوماتون با مردا دست نمیدن؟ یعنی اینقدر مرداتون شهوت پرستن؟؟!!!
پسر ایرانی میگه: چرا هر مردی نمیتونه دست ملکه شما رو لمس کنه؟؟
پسر انگلیسیه عصبانی میشه و میگه: ملکه فرد عادی نیست و فقط با افراد خاص دست میده!!
پسر ایرانی میگه: خانومهای سرزمین من هم ملکه اند...
عابد و ابلیس
ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است ... عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت... بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود! خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ... باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟! عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم ! ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند ! باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!
عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم.
ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی
عاشق بارون