بدون عنوان

 

به نیمه رسیدم..هلال شدم
و نیمه شبی به خود نیامده دیدم..تمام شدم
..تا دوباره از کجا طلوع کنم...!
 
 

تشکر از خدا

 

 

 فرشته بیکار

روزی مردی خواب دید به عالم فرشتگان رفته است.
در هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که مشغول باز کردن چیزهایی هستند که با پیک از زمین می آیند.
او جلو رفت و پرسید: شما دارید چه کار می کنید؟
یکی از فرشته ها گفت: این جا بخش دریافت است. این جا ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را دریافت می کنیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دوباره دسته بزرگی از فرشتگان را دید که چیز هایی را بسته بندی و به پیک ها تحویل می دهند.
ازاو پرسید:شما دارید چه کار می کنید؟
 یکی از فرشتگان گفت: این جا بخش ارسال است.
ما چیزهایی که مردم تقاضا کرده اند برای آن ها می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و فرشته تنهایی را دید که بیکار نشسته.
ازاو پرسید: چرا شما بیکارید؟
 فرشته گفت: کار من این است که تشکرهای مردم را پس بگیرم.
وقتی چیزهایی که مردم نیاز داشتند به آن ها رسیده، باید خدا را شکر کنند.
ولی افراد معدودی این کار را می کنند. مرد پرسید:
مردم چگونه باید خدا را شکر کنند؟ فرشته جواب داد: خیلی ساده،
فقط کافیست بگویند خدایا شکر!

 

خدایا، تو را می خوانيم

 

وقتی قلب هایمان کوچك تر از غصه هایمان ميشود

وقتی نميتوانيم اشك هایمان را پشت پلك هایمان مخفی کنيم

و بغضهایمان پشت سر هم ميشكند

وقتی احساس ميكنيم

بدبختيها بيشتر از سهم مان است

و رنج ها بيشتر از صبرمان؛

وقتی اميدها ته ميكشد

و انتظارها به سر نميرسد

وقتی طاقتمان تمام ميشود

و تحملمان هيچ ...

آن وقت است که مطمئنيم به تو احتياج داریم

و مطمئنيم که تو

فقط تویی که کمكمان ميكنی ...

آن وقت است که تو را صدا ميكنيم

و تو را ميخوانيم

آن وقت است که تو را آه ميكشيم

تو را گریه ميكنيم

و تو را نفس ميكشيم

 

توصيه هاي مومنانه... در پيشوازي از ماه ايمان...

 

 
 در زیر 15 توصیه میرزا اسماعیل دولابی را برای زندگی مومنانه بخوانید و با همه وجود در راه انجام آن تلاش كنيد... باور كنيد كيمياست...

 
۱/هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

 
۲/ زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

 
۳/ اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

 
۴/ گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

 
۵/ موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

 
۶/اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

 
۷/ تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

 
۸/ هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

 
۹/ تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.

 
۱۰/ با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

 
۱۱/ خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

 
۱۲/ لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

 
۱۳/ ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله

 
۱۴/ "دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

 
۱۵/ هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند.
 
یـاعلی
 
التماس دعا
 

ماه مبارک رمضان

 

در ماهی که میهمان خداوندیم ،
میزبان نیازمندان باشیم
 

خجالت نکش..
اینجوری هم به من نگاه نکن...
تو در چشمان من از تمام فرشته های دنیا زیبا تری...
حتی با ..
این لباس کهنه ...
با این دستهای چروک و سرما زده ..
لبخند بزن عروسک من...
سهم تو از دنیا لقمه ی کوچکی است که در دست داری
و سهم من از دنیا، تو هستی
 

 

 

بدون عنوان....

 

چقدر سخته تمام اعضای بدنت بخواهند حرف بزنند

اما ندانند چه می خواهند بگویند...
 
و چقدر سخت تر است که بدانی میخواهی چه بگویی

ولی دیگر کسی نباشد...
 
 

می گویند: از پشت کوه آمده

 

آری از پشت کوه آمده ام و میخواهم به همانجا برگردم با افتخار...

چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟!
 

برای عشق خیانت کرد

برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند

وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
 


می گویند: از پشت کوه آمده


ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام

 سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد،

 تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ ...

 

 

امام علی(ع)

 

سخت تر از مرگ حاجت خواستن از نا اهل است .
 
امام علي (ع )
 
 

دوســــــــــــــتِ مــــــــــــــجازی

 

اسمش را میگذاریم
دوســــــــــــــتِ مــــــــــــــجازی
اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که
نمیتواند مخفی کند
 
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت می گذارد برایم ، وقت می گذارم برایش
.
.
.
نگرانش میشوم
دلتنگش میشوم
دوستش دارم
.
.
 
.
وقتی درصحبت هایم 
 
به عنوانِ دوست یاد میشود
مطمئن میشوم حقیقی ست
.
.
.
هر چند کنارِهم نباشیم
هر چند صدای هم را نشنیده باشیم
هر چند همدیگر را ندیده باشیم
.
.
.
.
 
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد مهم نیست
مهم آن است که من همیشه به یادش خواهم بود
و یاد و تمام خاطراتش در خاطرم خواهد ماند
.
.
.
.
.
برای همیشه
 

بدون عنوان....

 

سخت تر از مرگ حاجت خواستن از نا اهل است .
 
امام علي (ع )
 

خدا از انسان چه می خواهد؟

 

شبی از شب‌ها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آن که استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت او را نظاره می کند.
استاد پرسید: برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می‌کنی؟
شاگرد گفت: برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطفش.
استاد گفت: سوالی می‌پرسم، پاسخ ده.
شاگرد گفت: با کمال میل استاد.
استاد گفت: اگر مرغی را پروش دهی، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آن که از گوشت و تخم آن بهره‌مند شوم.
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...! نمی‌توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را خواهی کشت، تا از آن بهره‌مند گردی؟!
شاگرد گفت: نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخم‌ها برایم مهم‌تر و با ارزش‌تر خواهند بود.
استاد گفت: پس تو نیز برای خداوند چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا باارزش‌تر از جسم، گوشت، پوست و استخوانت گردی. تلاش کن تا آن قدر برای انسان‌ها، هستی و کائنات خداوند، مفید و باارزش شوی تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را به دست آوری.
خداوند از تو گریه و زاری نمی‌خواهد، او از تو حرکت، رشد، تعالی و با ارزش شدن را می‌خواهد و می‌پذیرد، نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را .....
 

بدون عنوان....

 

یه پسر انگلیسی به پسر ایرانی میگه : چرا خانوماتون با مردا دست نمیدن؟ یعنی اینقدر مرداتون شهوت پرستن؟؟!!!

پسر ایرانی میگه: چرا هر مردی نمیتونه دست ملکه شما رو لمس کنه؟؟

پسر انگلیسیه عصبانی میشه و میگه: ملکه فرد عادی نیست و فقط با افراد خاص دست میده!!

پسر ایرانی میگه: خانومهای سرزمین من هم ملکه اند...

 

عابد و ابلیس

 

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !!! عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند... ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش! عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد... مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.
ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است ... عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت... بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود! خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ... باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟! عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم ! ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند ! باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!
عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم.

ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی
 

تو

 

آغــــــــوشِ "تـــــــــو"

هيچ بُعـــــــدي ندارد

واردش کــــــــــه شوي ،

زمــــــان بي معنــــــــا ميشـود...

بي آنکـه نفـــــس بکشي روحـــــــــــَت تازه مي شود..