باور کن

 

باورت گر بشود - گر نشود

حرفی نیست!

نفسم می گیرد در هوایی که نفسهای تو نیست....!

 

ای باران...

 

تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است

باران دیده ام همدم شبم یار آنچنان است

جان  می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر برنگردد

ماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمانه است

ای باران

ای باران

از غصه ام آگاهی

....

 

تعهد بهتر است یا تخصص؟

 

از چمران پرسیدند: تعهد بهتر است یا تخصص؟

گفت:«می گویند تقوا از تخصص لازمتر است، آن را می پذیرم.

اما می گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد بی تقواست.»

 

شاه کلید

 

جوانی نزد مرحوم آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم.


قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.


قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.


قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.


مرحوم نخودکی فرمود: برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.


جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟!


شیخ فرمود: نماز اول وقت شاه کلید است.

 

30 نصیحت زرتشت

 

1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

2. قبل از جواب دادن فکر کن

3. هیچکس را تمسخر مکن

4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

5. خود برای خود، زن انتخاب کن

6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو

7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی

9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی

15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

22. هرگز ترشرو و بدخو مباش

23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین

26. چالاک باش تا هوشیار باشی

27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند
 
 
 

 

عشق از نگاه شکسپیر

 

عشق مثل آبه،

مي توني تو دستات قايمش کني

ولي يه روز دستاتو باز مي کني

مي بيني همش  چکيده

بي اينکه بفهمي دستت پر از خاطرست

 

تنها و بی کس و محتاج

 

چه رسم جالبی است!

محبتت را میگذارند پای احتیاجت

صداقتت را میگذارند پای سادگیت

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت

وفاداریت را پای بی کسیت

و آنقدر تکرار می کنند که

خودت باورت می شود که تنها و بی کس و محتاجی ...!

 

دردناك ترين اتفاق

 

دردناك ترين اتفاق توي دنيا اينه كه

عاشق باشي و به اوني كه دوستش داري، راز دلت رو نگي.

اما دردناكتر از اون اينه كه

يكي عاشقت باشه و تو ندوني كه چقدر دوست داره....

 

تبریک عید فطر

 

قدر بشناسید مستان آخرین پیمانه را

ساقی امشب میکند تعطیل این میخانه را

گو به مهمانان که مهمانی به پایانش رسید

خورده یا ناخورده باید ترک کرد این خانه را

به امید و با آرزوی اینکه برکات این ماه توی زندگیمون جاری بمونه و تاثیر معنوی این ماه روی روحمون ثابت بمونه یه جوری که همیشه توی هر لحظه وجود  خداوند متعال رو حس کنیم . در پناه حضرت حق

 

مشت خدا

 

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش. بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت: چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری. ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه گفت: “دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار” دخترک پاسخ داد: “عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟ “

بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟ و دخترک با خنده‌ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!


داشتم فکر میکردم حواسمون به‌اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیس که بدونیم و مطمئن باشیم که مشت خدا از مشت ما بزرگتره.

 امام صادق علیه السلام در دعایی می‌فرماید:

 یَا مُعْطِیَ الْخَیْرَاتِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعْطِنِی مِنْ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ مَا أَنْتَ أَهْلُه‏

 ای عطا کننده‌ی خیرها! بر محمد و آل محمد درود و رحمت فرست و به من خیر دنیا و آخرت را ـ آن چنان که در خور تو است ـ عطا نما.

 

ارغوان - هوشنگ ابتهاج

 

سلام

احتمالا آقای علیرضا قربانی رو بشناسید اگر احیانا با ایشون آشنایی ندارید میتونید یه سری به آدرس سایت رسمی علیرضا قربانی  بزنید. چند وقت پیش یکی از آلبومهای ایشون رو گوش میدادم رسیدم به قطعه ارغوان. متن این کار از آقای هوشنگ ابتهاج هست که انصافا بسیار زیبا و دلنشینه .

متن رو تقدیم میکنم به همه عزیزان. به همه دوستانی که به موسیقی سنتی علاقه دارن توصیه میکنم حتما فایل صوتی این کار رو از اینجا دانلود کنن. واقعا ارزشمنده.

 

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی ست هوا؟

یا گرفته است هنوز ؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آفتابی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است

آه این سخت سیاه

آنچنان نزدیک است

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کورسویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانیست

نفسم می گیرد

که هوا هم اینجا زندانی ست

هر چه با من اینجاست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نینداخته است

اندر این گوشه خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطرمن

گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون ‌آلود

هر دم از دیده فرو می ریزد

ارغوان

این چه رازیست که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید؟

ارغوان پنجه خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده خورشید بپرس

کی بر این درد غم می گذرند ؟

ارغوان خوشه خون

بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره ی باز سحر غلغله می آغازند

جان گل رنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ناخوانده ی من

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من


                                                                

 

باران

 

باران بهانه بود تا زير چتر من تا انتهاي کوچه بيايي،

 کاش نه کوچه انتهايي داشت و نه باران بند مي آمد....

 

کودک گمشده را بیابید و مژدگانی دریافت کنید

 

طفلی به نام شادی ، دیریست گم شده است

با چشم های روشنِ براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هر کس از او نشانی دارد

ما را، کند خبر

این هم نشان ما:

یک سو خلیج فارس

سوی دگر خزر


((دکتر شفیعی کدکنی))

 

بدون عنوان

 

كاش هميشه در كودكي مي مانديم

تا به جاي دلهايمان

سر زانوهايمان زخمي ميشد!...

 

چه کسی می‏گوید: «شب دراز است و قلندر بیدار»؟

 

 

چه کسی می‏گوید: «شب دراز است و قلندر بیدار»؟

شب، کوتاه است

این دقایق همگی نایابند. لحظه‏ها می‏گذرند.

چشم بر هم بزنی، سحر از راه رسید و تو هنوز در خوابی.ها، مبادا که بگویند به تو سحر از راه رسید است و قلندر در خواب! جامه را از تن خود خواهم کند

جوشنی می‏پوشم، بند بندش از نور

جوشنی می‏پوشم. همه از جنس عطوفت، احسان

شب قدر است امشب! تا سحر بیدارم

تا سحر دانه به دانه، غم خود می‏بارم

تا سحر، سر به زانوی «تو» می‏گریم زار، تا سحر، توبه به درگاه خدا

شب قدر است امشب

حیف اگر در شب قدر، قدر خود نشناسیم!

 

میلاد امام حسن (ع) مبارک باد